حتی با یه شاخه گل نیز میتوان دلی را بدست آورعجله کن رفیق چیزی به پایان عمرت نمونده...چشمانی منتظر در روز مادر...

حتی با یه شاخه گل نیز میتوان دلی را بدست آورعجله کن رفیق چیزی به پایان عمرت نمونده...چشمانی منتظر در روز مادر...


زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش ...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
یار من یوسف
نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست
ای گل زیبای من
از غربتت اشکی نریز
نازنین
اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست
گرچه در هرجمعه ای زیبا دعایت میکنند
بهترینم
این دعاها جنسشان مرغوب نیست
ادعاست
روزگار عجیبیست...و عجیبتر آنکه وقتی در میان انبوه گم میشوی بجای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند...
میرسد روزی که بی هم میشویم
یک به یک از جمع هم کم میشویم
میرسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم میشویم
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق
میرسد روزی که بی هم میشویم.
یه پیچ رو هرچقد بپیچونی موقع باز کردن همون قدر باید زور بزنی...حالا هی منو بپیچون..به موقش برات دارم .
شیرین بودم تو تلخم کردی...خسرو بودن که کاری ندارد...مردی فرهاد باش.
اگر تمام ابرها ببارند گلهای قالی جوانه نمیزنند.این قانون زیر پا ماندن است.
چه رسم جالبیست:
محبتت را میگذارند پای احتیاجت
صداقتت را میگذارند پای سادگیت
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت
و وفاداریت را پای بی کسیت....
و آنقدر تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود که تنهایی و بی کسی و محتاج...
اگه خدا 24 ساعت گناه رو آزاد میکرد تو چه گناهی میکردی؟؟؟؟
پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت:
چسب زخم نمیخاید؟؟؟؟ 5تا صد تومن
آهی کشیدم و گفتم تمام چسب زخمهایت را هم بخرم نه زخمهای من خوب می شود نه زخمهای تو.
به سلامتی اون پسریکه 10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
20سالش شد باباشزد توگوشش هیچی نگفت...
30سالششد باباش زد توگوشش زد زیر گریه
باباش گفت چرا گریه میکنی؟؟؟
دست باباشو بوسید وگفت اونوقتا دستت نمیلرزید...
به درختان جنگل گفتم چرا شما با این عظمت از تکه اهنی بنام تبر میرنجید؟؟
گفتند رنج ما از تبر نیست از دسته ان است که از جنس خود ماست.
به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه ام می زنی
به حقیقت که هویتت را
دیر زمان ایست که در زیر پای رهگذران
به عرضه نهاده ای
نقابت را بردار...
زیر پایم را زود خالی کردی
این نگاهت چیست ؟
سلام پر مهرت را باور کنم... یا پاشیدن نمکت را؟
خنجر را دستت دادم و گفتم
پشت سر من حرکت کن و مواظبم باش
اندکی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت
پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود
نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری
تو گناهکار نیستی !
خنجر را خودم به دستت داده بودم
به یقین که از دیار عابر هرز نگاه آمده ای
شکنجه کن... که برای کشیدن درد مانده ام.. نه برای التیام..
هر یار اهل نیرنگ، هر دوست اهل حیله
با پشت خورده خنجر، موندم تو این قبیله
راتو برو مسافر، برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکیدم، آب این طرف گِل آبه
از دورها چه زیباست، امواج آبی عشق
اما دریغ و افسوس، چون می رسی سرابه
×عشق آدم داغ میکنه
دوست داشتن آدمو پخته میکنه
هر داغی یه روز سرد میشه....اما هیچ پخته ای دیگه خام نمیشه
×منکه خدا نیستم بگم صدبار توبه شکستی باز آی
رفتی...؟؟؟؟...بسلامت
×دل کندن اگر کار آسانی بود...فرهاد بجای بستون دل میکند
×به سلامتی اون دختری که تو خیابون نگاهش به یه پسر خوشگل میفته و سرشو میندازه پایین و میگه:اگه آخرشم باشی...انگشت کوچیکه عشقمم نیستی.
×درد را از هر طرف بخوانی درد است...دریغ از درمان که عکسش نامرد است.
×شانس یه بار در خونه آدمو میزنه...بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره...بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخاد میاد تو....اینه زندگی ما
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری.
یادمان باشد که همیشه ذره ای حقیقت پشت هر “فقط یه شوخی بود”
کمی کمی کنجکاوی پشت “همینطوری پرسیدم”
قدری احساسات پشت “به من چه اصلا”
مقداری خرد پشت “چه میدونم”
واندکی درد پشت “اشکالی نداره” وجود دارد . . .
دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم . . .
در این دنیا هیچکس گرسنه نیست
همه روزی چند وعده گول می خورند . . .
نشستن ، سنگ بودن است و رفتن رود بودن
بنگر به کجا میروند ، سنگ خاک میشود و رود به دریا میرسد . . .
آدمی در مقابل علاقه ای که در دیگران نسبت به خود ایجاد می کند، مسئول است . . .
شانس نام مستعار خداست
آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد . . .
قوی کسی است که ، نه منتظر میماند خوشبختش کنند
و نه اجازه میدهد بدبختش کنند . . .
گذشت آنوقت هایی که مردم همدیگر را دور میزدند ،حالا از روی هم رد می شوند
در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است
وقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی . .
بی آشیانه را شوق ماندن نیست
سنگ بر زمین انداز ، من خود پریده ام
جایی که ازدواج بدون عشق باشد حتماً عشق بدون ازدواج نیز خواهد بود . . .